أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
22
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
نوشته و در پايان زندگى سفرى بجزاير كرده و در آن سفر پس از سال 700 درگذشته و جنازهء او را بشيراز آورده و در پشت دروازهء فسا به خاك سپردهاند و به زبان تازى شعر مىگفته است و او پسرى داشته است بنام ناصر الدين ابو اسحق عبد الرحيم بن طاهر كه ترجمهء او نيز در شد الازار آمده و او هم دانشمند و حكيم و پارسا بوده و هرروز پس از نماز بامداد تا پاسى از روز درس مىگفته و سپس بصومعهء خود در محلهء سراجين مىرفته و آنجا نيز تا غروب درس مىگفته است و پس از آن باز درس ديگرى داشته و بيشتر كتابهاى او به خط خودش بوده و از آن جمله نسخهاى از كتاب الحاوى داشته كه در پيرى گم كرده و نسخهء ديگر را از حفظ نوشته و از پدر و جدش صدر الدين مظفر روايت مىكرده و اجازه داشته و نيز از جد مادريش فقيه سعد الدين محمد بن حسين بن سلمان روايت كرده و از شاگردان قطب الدين فالى بوده و مؤلفات و اشعار داشته از آن جمله كتاب المنظومة فى المنطق و در 765 در گذشته است . صدر الدين ابو المعالى مظفر پسر ديگرى هم داشته است بنام ظهير الدين ابو الفضايل اسمعيل بن مظفر كه ترجمهء او هم در شد الازار « 7 » آمده و او نيز دانشمند بلند پايه بوده و در بقعهء پدرش تذكير مىگفته و در زمان سلطان محمد كه روافض انديشهء خروج داشتهاند وى نخستين كسى بوده كه آنها را رد كرده است و كتابى در حديث بنام « فضائل الصلوات » نوشته و در 730 درگذشته و نزد پدر و برادرانش او را به خاك سپردهاند . صدر الدين ابو المعالى پسر چهارمى هم داشته است بنام حاج شيخ ركن الدين ابو محمد منصور بن مظفر معروف براستگوى كه ازو هم ترجمهاى در شد الازار « 8 » آمده كه از مردان بزرگ و ابدال زمان خود و شاگرد پدرش بوده و ازو روايت مىكرده و سپس شاگرد شيخ يوسف سروستانى بوده و ازو خرقه گرفته است و سپس به حج رفته و مشايخ حجاز را ديده و مدتى در بصره مانده و چون
--> ( 7 ) - ورق 93 يك - 93 دو از نسخهء عكسى . ( 8 ) - ورق 91 يك 93 يك از نسخهء عكسى .